Toggle stanza 1
از ریگ توان روغن بادام گرفتن
1

از ریگ توان روغن بادام گرفتن

نتوان ز خسیسان جهان کام گرفتن

2

از بس که فتاده است لطیف آن لب نازک

ظلم است ازو بوسه به پیغام گرفتن

3

بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم

می بایدم اکنون ز لب جام گرفتن

4

از وصل نیم شاد که از آهوی وحشی

تمهید رمیدن بود آرام گرفتن

5

با صدق عزیمت نبود راحله در کار

در کعبه رسیدیم به احرام گرفتن

6

چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت

بارست به من عبرت از ایام گرفتن

7

از نام گذر کن که کند روی سیاهت

از ساده دلی همچو نگین نام گرفتن

8

صائب ز فلک کام گرفتن به تملق

از مردم نوکیسه بود وام گرفتن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور