Toggle stanza 1
گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
1

گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن

ممکن بود از دل غم صدساله ستردن

2

هر مایده از خوردن بسیار شود کم

جز مایده غم که شود بیش ز خوردن

3

ابرام محال است به امساک برآید

نتوان عرق از سنگ گرفتن به فشردن

4

در عالم انصاف ز مردان حسابی است

آن را که به انگشت توان عیب شمردن!

5

پر گوهر شهوار کند درج دهن را

دندان تأسف به لب خویش فشردن

6

در قبض ز بسط است فزون بهره سالک

گردید گهر قطره باران ز فسردن

7

خالی به کشیدن نشد از آه، دل من

از آینه جوهر نشود کم به ستردن

8

اول ثمر پیشرسش عمر دوباره است

دم را چو دم صبح به خورشید سپردن

9

از دست نوازش تپش دل نشود کم

ساکن نشود زلزله از پای فشردن

10

صائب به زر و سیم تسلی نشود حرص

آتش چه خیال است شود سیر ز خوردن؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور