غزل شمارهٔ 6303
شاعر: صائب
Toggle stanza 1حذر کن از عرق روی لاله رخساران
11
حذر کن از عرق روی لاله رخساران
که می کند به دل سنگ رخنه این باران
22
دو چشم شوخ تو با یکدگر نمی سازند
که در خرابی هم یکدلند میخواران
33
همیشه داغ دل دردمند من تازه است
که شب خموش نگردد چراغ بیماران
44
مرا ز گریه چه حاصل، که چاک سینه ابر
رفوپذیر نگردد به رشته باران
55
عنان به طول امل می دهی، نمی دانی
که مغز آدمیان است رزق این ماران
66
ز همرهان گرانبار خود مشو غافل
مرو ز قافله ها پیش چون سبکباران
77
گناه باده پرستان به توبه نزدیک است
خدا پناه دهد از غرور هشیاران!
88
به آب تیغ شود شسته عاقبت صائب
غبار خواب ز چشم و دل ستمکاران
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

