غزل شمارهٔ 806
Toggle stanza 1از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
11
از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟
22
ناخن ز سبکدستی ما برگ خزان است
چون سکه به زنجیر نداریم درم را
33
عشاق تو بر نقد روان کیسه ندوزند
زر لکه پیسی است کف اهل کرم را
44
بی نور نگردد دل از آلودگی جسم
از تیرگی جامه چه پرواست حرم را؟
55
ناامنی صحرای وجودست که هرگز
از خود نکند صبح جدا تیغ دو دم را
66
روشنگر تقدیر به یک روز جلا داد
آیینه زانوی من و ساغر جم را
77
گرد دهن تنگ تو گردم که نموده است
شیرین به نظرها سفر تلخ عدم را
88
تا چشم تو آورد به کف ساغر تکلیف
می کرد چراغان سر قندیل حرم را
99
داغ است همان چاره داغی که کهن شد
هم نقش قدم محو کند نقش قدم را
1010
صائب بکش از چهره معنی ورق لفظ
تا کی ز برون سیر کنم باغ ارم را؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
ابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 104
گریک نفس آیینهکنی نقش قدم را
بر خاک نشانی هوس ساغر جم را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 106
در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 10
ای داشته در سایه هم تیغ و قلم را
وی ساخته آرایش هم حلم و کرم را
عرفیقصیدههاشمارهٔ 2 - بنام خدا
اقبال کرم می گزد ارباب همم را
همت نخورد نیشتر لا و نعم را
عرفیقصیدههاشمارهٔ 3 - در ستایش حضرت رسول «ص»
چندی به غلط بتکده کردیم حرم را
وقتست که از کعبه برآریم صنم را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1 - یک قصیده

