Toggle stanza 1
چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟
1

چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟

در بهار این چنین زیر زمین باشد کسی

2

حسن یوسف در خزان از زردی آیینه است

نیست عیبی در جهان گر پاک بین باشد کسی

3

جذبه ای کو کز نگین دان این نگین را بر کند؟

چند در گردون حصاری چون نگین باشد کسی؟

4

تا مگر آهوی فرصت را تواند صید کرد

به که چون صیاد دایم در کمین باشد کسی

5

نام اگر نیک است اگر بد، سنگ راه سالک است

در طلسم نام تا کی چون نگین باشد کسی؟

6

زلف جانان را چه نسبت با حیات جاودان؟

حیف باشد اینقدر کوتاه بین باد کسی!

7

جامه خاکستری آب حیات آتش است

عشق می خواهد که خاکسترنشین باشد کسی

8

خنده کردن، رخنه در قصر حیات افکندن است

خانه دربسته باشد تا غمین باشد کسی

9

آب صاف و تیره صائب دشمن آیینه است

به که فارغ از خیال مهر و کین باشد کسی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور