غزل شمارهٔ 6685
Toggle stanza 1بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
11
بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
از دم عقرب گره جز سنگ نگشاید کسی
22
از ثمر شیرین نسازی گر دهان خلق را
سعی کن از سایه ات چون بید آساید کسی
33
جز شب و روز مکرر در بساطش هیچ نیست
عمرها زیر فلک چون خضر اگر پاید کسی
44
می شود بال و پر توفیق هنگام رحیل
دست افسوسی که در دنیا به هم ساید کسی
55
در جهان آگهی خضری دچار من نشد
می روم از خود برون شاید که پیش آید کسی
66
می شود افزون سرانجام گدازش همچو شمع
هر چه از تن پروری بر جسم افزاید کسی
77
نیست داغ عشق را حاجت به الماس و نمک
شهپر طاوس را بهر چه آراید کسی؟
88
نیست غیر از گوشه دل در جهان آب و گل
گوشه امنی که یک ساعت بیاساید کسی
99
شور سیلاب حوادث سنگ را بیدار کرد
تا به کی از خواب غفلت چشم نگشاید کسی؟
1010
می توان کرد آشنا با خاک پشت آسمان
صائب از همت اگر اقبال فرماید کسی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

