غزل شمارهٔ 4114
Toggle stanza 1چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد
11
چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد
از باغ برگ عیش به دامان نمی کشد
22
دلتنگ منت لب خندان می کشد
ناز نسیم، غنچه پیکان نمی کشد
33
دلهای ساده صیقل آیینه همند
دیوانه پا ز حلقه طفلان نمی کشد
44
سنجیدگان سبک به نظرها نمی شود
سنگ تمام خجلت میزان نمی کشد
55
روز حساب عید بود خود حساب را
بی جرم زرد رویی دیوان نمی کشد
66
مژگاه حریف گریه بی اختیار نیست
دامان سیل خار مغیلان نمی کشد
77
لب پیش هر خسی نگشایند قانعان
از مور حرف غیر سلیمان نمی کشد
88
از عالم وجود سبکبار می رود
آزاده ای که منت احسان نمی کشد
99
چون ماه مصر هر که بود پاک دامنش
شرمندگی ز روی عزیزان نمی کشد
1010
در دیده ای که سرمه حیرت کشید عشق
آشفتگی ز خواب پریشان نمی کشد
1111
تا هست از خودی اثری در بساط او
صائب قدم ز حلقه مستان نمی کشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

