Toggle stanza 1
در جهان کس می عشرت نتوانست کشید
1

در جهان کس می عشرت نتوانست کشید

آروز پای فراغت نتوانست کشید

2

آه کز پستی این مجمر بی روزن چرخ

نفسی شعله فطرت نتوانست کشید

3

هرکه بالین قناعت ز کف دست نکرد

رخت بر بستر راحت نتوانست کشید

4

فرد شو فرد که تا خضر نشد دور از خلق

دم آبی به فراغت نتوانست کشید

5

دشت تفسیده عشق است که خورشید بلند

پا از آنجا به سلامت نتوانست کشید

6

دل که خمخانه آفات تهی کرده اوست

باده تلخ نصیحت نتوانست کشید

7

نرمی از خلق مدارید توقع که مسیح

روغن از ریگ به حکمت نتوانست کشید

8

دید تا روی ترا آینه، رو پنهان کرد

خجلت صبح قیامت نتوانست کشید

9

به چمن رفتی و از شرم گل عارض تو

غنچه خمیازه حسرت نتوانست کشید

10

صائب از سایه ارباب کرم سر دزدید

کوه بر فرق ز منت نتوانست کشید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور