غزل شمارهٔ 2037
Toggle stanza 1جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست
11
جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست
جز صبر عاشق نگران را علاج نیست
22
درمانده ام به دست دل هرزه گرد خویش
در دست باد برگ خزان را علاج نیست
33
تن در کشاکش فلک سفله داده ام
جز پیروی دست، کمان را علاج نیست
44
عنقا اگر نه گرد فشاند ز بال خویش
ناسور زخم تیغ زبان را علاج نیست
55
طوفان اگر نه شعله کشد از دل تنور
خار و خس بسیط جهان را علاج نیست
66
آن را که زد شراب، علاجش بود شراب
دردسر فلک زدگان را علاج نیست
77
صائب به دست باد بود تا عنان زلف
جز پیچ و تاب رشته جان را علاج نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

