غزل شمارهٔ 6719

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
1

برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی

با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی

2

طور از برق تجلی شهر پرواز یافت

از گرانجانی تو پا بر جا چو کوه آهنی

3

تلخ می شد زندگی از نوحه دلمردگان

مرده دل را اگر می بود رسم شیونی

4

بی دل بینا فزاید پرده ای بر غفلتت

با مه کنعان اگر در زیر یک پیراهنی

5

غنچه با دست نگارین پوست را بر تن شکافت

تو ز سستی همچنان زندانی پیراهنی

6

گر نمی سازی خراب این خانه را چون عاشقان

باز کن چون عاقلان از چشم عبرت روزنی

7

وادی خونخوار سودا را چو مجنون دیده ام

جز دهان شیر در وی نیست دیگر مائمنی

8

حسن عالمسوز را مشاطه ای در کار نیست

می زند هر برگ گل بر آتش گل دامنی

9

گر نداری گوشه ای صائب در اقلیم رضا

از تو باشد گر همه روی زمین، بی مائمنی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور