غزل شمارهٔ 960
شاعر: جامی
Toggle stanza 1سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی
همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس
بایدش از گل قبایی وز سمن پیراهنی
کیست گل تا چهره افروزد به خوبی پیش تو
آتش رخسار تو یک شعله وز گل خرمنی
سهم مژگان تو از دیدار ما را بازداشت
همچو روح الله حجاب راه ما شد سوزنی
جور کم کن با من مسکین که روز بازخواست
حیف باشد دامن پاکت به دست چون منی
جامی بی خان و مان را هر دم ای بدخو مران
زانکه آن مسکین به جز کویت ندارد مسکنی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی
یوسف از چه برنمی آید ز بی پیراهنی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6718
برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6719
ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی
وز نسیم جلوه ات هر آتشی را دامنی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6720
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

