Toggle stanza 1
نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست
1

نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست

شررآمیز بود شعله چو خس بسیارست

2

دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب

که هوس در دل مرغان قفس بسیارست

3

هر قدم اری و هر خار زبان ماری است

آفت دامن صحرای هوس بسیارست

4

بر تهیدستی ما خنده زدن بیدردی است

به کنار آمدن از بحر ز خس بسیارست

5

باعث رنجش ما یک سخن سرد بس است

دل چون آیینه را نیم نفس بسیارست

6

ناقه و محمل و لیلی همه بی آرامند

اثر شعله آواز جرس بسیارست

7

از تماشای گهر نعل در آتش دارد

ورنه در سینه غواص نفس بسیارست

8

بر جگرسوختگانی که درین انجمنند

سینه گرم مرا حق نفس بسیارست

9

از بدان فیض محال است به نیکان نرسد

حق بیداری دزدان به عسس بسیارست

10

در پی قافله ز افسانه غفلت صائب

نتوان خفت که آواز جرس بسیارست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور