غزل شمارهٔ 500
شاعر: صائب
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: انهرساندخودرا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
11
هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
چون سلیمان به پریخانه رساند خود را
22
ما ز بی حوصلگی صلح به مینا کردیم
وقت آن خوش که به میخانه رساند خود را
33
در همین نشأه شود جنت او نقد، اگر
زاهد خشک به میخانه رساند خود را
44
هر مقامی که به آن، هوش به عمری نرسد
دل به یک نعره مستانه رساند خود را
55
سینه اش کان بدخشان شود از باده لعل
چون سبو هر که به میخانه رساند خود را
66
شمع در محفل ازان نعل در آتش دارد
که به بال و پر پروانه رساند خود را
77
عاشق از هر دو جهان تا نکند قطع نظر
نیست ممکن که به جانانه رساند خود را
88
به دو صد زخم نپیچد سر تسلیم از تیغ
که به آن زلف سیه، شانه رساند خود را
99
بت پرستی که نگشته است ز خود رو گردان
به چه امید به بتخانه رساند خود را
1010
نیست ممکن به پر و بال رسد کس به مراد
مگر از همت مردانه رساند خود را
1111
شمع در کوتهی خویش ازان دارد سعی
که به خاکستر پروانه رساند خود را
1212
باده از شیشه جلوریز برون می آید
که به سر منزل پیمانه رساند خود را
1313
زان چو موج است همه رشته جان ها بی تاب
که به آن گوهر یکدانه رساند خود را
1414
صائب از چشم بد خلق مسلم گردد
هر که چون گنج به ویرانه رساند خود را

