غزل شمارهٔ 3559
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود
شعله شوخ ملاحت ز رخت می تابید
آب حیوان صباحت همه در جوی تو بود
چشم بر سرمه نمی کرد سیه، مژگانت
وسمه از طاق دل افتاده ابروی تو بود
سرو برجسته بستان رعونت بودی
شاخ گل دست نشان قد دلجوی تو بود
برق با آنهمه شوخی که جهان می سوزد
شرر مرده آتشکده خوی تو بود
لب نهادی به لب ساغر و رفتی از دست
حیف ازان هیکل شرمی که به بازوی تو بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 210
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 134
دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
چشم سوی فلک و روی سخن سوی تو بود
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 177
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3560
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

