غزل شمارهٔ 6531
Toggle stanza 1میخانه ای که شوق تو باشد مدام او
11
میخانه ای که شوق تو باشد مدام او
دایم به زور باده زند دور، جام او
22
سنگ ملامتی که به هم بشکند ترا
چون کعبه واجب است به جان احترام او
33
طومار درد و داغ عزیزان رفته است
این مهلتی که عمر درازست نام او
44
رحم است بر کسی که شود خرج مردگان
چون حافظ مزار سراسر کلام او
55
در هر سری که هست تمنای گلرخی
از بوی گل پری زده گردد مشام او
66
در هر دلی که عشق الهی کند نزول
چون کعبه جای کسب هوا نیست بام او
77
صائب بس است قسمت من خون دل ز عشق
دست که می رسد به می لعل فام او؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

