Toggle stanza 1
عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است
1

عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است

راه طی گشت و همان آبله ها نیمرس است

2

آه ما گر به زمین بوس اجابت نرسد

نیست تقصیر هدف، ناوک ما نیمرس است

3

در ستمکاری و بیداد رسا افتاده است

یار چندان که در آیین وفا نیمرس است

4

به من از تیغ تو یک زخم نمایان نرسید

مد احسان تو بیرحم چرا نیمرس است؟

5

نکهت پیرهن یوسف مصرست رسا

گر ز کوته نظری جذبه ما نیمرس است

6

نه به غمخانه من، نه به مزارم آمد

آن ستمگر ز کجا تا به کجا نیمرس است!

7

میوه پخته محال است نیفتد بر خاک

هر که دل بسته به این دار فنا نیمرس است

8

می رسد رزق به اندازه حاجت صائب

بر زیادت طلبان آب و گیا نیمرس است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور