غزل شمارهٔ 4405

Toggle stanza 1
خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
1

خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند

چون کعبه روان روی به دیوار ندارند

2

در دامن یارند چو آیینه شب وروز

هر چند گرفتار درین گرد وغبارند

3

دارند بر این سبز چمن سیر چو پرگار

هر چند که چون نقطه مرکز به قرارند

4

گردن نکشند از خط تسلیم به هر حال

گر بر سر تختند وگربرسر دارند

5

پوشیده به ظاهر نظر خود ز دو عالم

از داغ درون واله آن لاله عذارند

6

آه است درین باغ نهالی که نشانند

اشک است درین مزرعه تخمی که بکارند

7

خود را نشمارند ز ارباب بصیرت

با آن که شرر در جگر سنگ شمارند

8

آسوده ز سیر فلک و گردش چرخند

حیرت زده جلوه مستانه یارند

9

آیند چو با خویش کم از مور ضعیفند

در بیخبری پشه سیمرغ شکارند

10

از خرقه پشمینه توان یافت که این جمع

بی دیده بد نافه آهوی تتارند

11

چون شبنم پاکیزه گهر جسم گدازان

در دامن گلزار به خورشید سوارند

12

جمعی که به آن گلشن بیرنگ رسیدند

آسوده ز نیرنگ خزانند وبهارند

13

قانع به شکار خس وخارند ز گوهر

چون موج گروهی که طلبکار کنارند

14

جمعی که به این نقش ونگارند نظرباز

محروم ز رخساره بی پرده یارند

15

صائب خبری نیست نهان از دل ایشان

هر چند به ظاهرخبر از خویش ندارند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…