غزل شمارهٔ 3915
شاعر: صائب
Toggle stanza 1سخنوران که درین بوستان نوا سازند
11
سخنوران که درین بوستان نوا سازند
کباب یکدگر از شعله های آوازند
22
مبین به چشم حقارت شکسته بالان را
که در گرفتن عبرت هزار شهبازند
33
چگونه کاسه پرزهر مرگ را نوشند
جماعتی که بدآموز نعمت ونازند
44
شوندکامروا چون دعای دامن شب
جماعتی که مشکین خطان نظربازند
55
هلاک کنج لب وگوشه های آن چشمم
که دلپذیر تر از گوشه های شیرازند
66
ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
گذشتگان پل این سیل خانه پردازند
77
نمی رسند به معراج گفتگو صائب
جماعتی که به دعوی بلند پروازند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

