غزل شمارهٔ 3608

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ننشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود
1

حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود

نور خورشید، نظربند ز روزن نشود

2

نبرد خنده ظاهر ز دل تنگ ملال

غنچه را دل تهی از خون به شکفتن نشود

3

باد دستان ز گرانباری زر آزادند

سنگ یک لحظه فزون بار فلاخن نشود

4

می شود خرده جانها یکی از وصل هزار

آه اگر دانه من واصل خرمن نشود

5

دل روشن ز هوادار نبالد بر خویش

شعله ور آتش یاقوت ز دامن نشود

6

صبح خورشید جهانتاب بود چشم سفید

چشم یعقوب محال است که روشن نشود

7

چاه خس پوش خطر بیش ز رهزن دارد

دوربین امن ز همواری دشمن نشود

8

برمیاور سر دعوی ز گریبان غرور

که علم کس به کمال از رگ گردن نشود

9

سوز دل کم نشد از تیغ شهادت صائب

آتش سنگ خموش از نم آهن نشود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور