غزل شمارهٔ 412
Toggle stanza 1نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران را
11
نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران را
به مشت خار ما سرگرم کن آتش عذاران را
22
ز چشم شور زاهد جام در دستم نمکدان شد
سزای آن که در مجلس دهد ره هوشیاران را!
33
غبار عاشقان چون گردباد از پای ننشیند
گره نتوان زدن در سنگ، خاک بی قراران را
44
به زخم چنگل شاهین بساز ای کبک بی پروا
به رعنایی بریدی تیغ چندین کوهساران را
55
چه لازم کلک صائب را گهرریزی سبق دادن؟
چرا ریزش دهد تعلیم کس ابر بهاران را؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را
کجا دانست یارب درد و داغ دل فگاران را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
جگر خونست از بیم نگاهت رازداران را
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 14
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
که افزاید رسایی از گره در رشته باران را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 409
ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را
گره در دل ز پیوندست دایم شاخساران را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 411

