Toggle stanza 1
از جبینش عرق شرم روان است هنوز
1

از جبینش عرق شرم روان است هنوز

چشم امید به رویش نگران است هنوز

2

گرچه خط گرد برآورد ز شکرزارش

بوسه بر گرد لبش بال افشان است هنوز

3

در ته سبزه خط، حکم لب میگونش

بر دل سوخته چون آب روان است هنوز

4

رویش از سبزه خط گرچه زره پوش شده است

دل ز هر حلقه به رویش نگران است هنوز

5

گرچه زنگار گرفته است ز خط شمشیرش

چین ابروی غضب سخت کمان است هنوز

6

جلوه اش می برد از دست نظر بازان را

قامتش حلقه رباتر ز سنان است هنوز

7

نکند گوش به پروانه معزولی خط

چشمش از هر مژه ای فتنه نشان است هنوز

8

ملکش از لشکر بیگانه خط شد پامال

حسن غافل لمن الملک زنان است هنوز

9

غمزه شوخ به ویرانی دل مشغول است

زلف در غارت جان برق عنان است هنوز

10

به جگر سوزی احباب نمی پردازد

غنچه سنگدلش تلخ زبان است هنوز

11

نتوانست خط آورد به اصلاح او را

فتنه عالم و آشوب جهان است هنوز

12

گرچه ته جرعه ای از باده حسنش مانده است

صائب از جمله خونابه کشان است هنوز

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…