غزل شمارهٔ 6986
Toggle stanza 1در نظر هر که داد عشق تواش سروری
در نظر هر که داد عشق تواش سروری
ملک سلیمان بود حلقه انگشتری
چون به چمن بگذرد شعله رعنای تو
سرو به بر می کند جامه خاکستری
در نظر اهل دید خار کند گلشنی
در جگر قانعان قطره کند کوثری
خنده او چون گره واکند از کار شرم
پای گذارد به کوه خنده کبک دری
هر کف خاک مرا شورش دیگر بود
پیکر منصور را نیست غم بی سری
دامن خورشید را زود تواند گرفت
هر که چو شبنم بود در پی گردآوری
رفت سلامت برون آخر ازین سنگلاخ
آینه ما نداشت طالع اسکندری
ز اطلس و دیبای چرخ صائب بهتر بود
اخگر دل زنده را جامه خاکستری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
دزد حوادث هم است از پی انگشتری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1868
جان و جهان میروی جان و جهان میبری
کان شکر میکشی با شکران میخوری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3015
ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
سوخته باد آینه تا تو در او ننگری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3018
گرد رخت صف زده لشکر دیو و پری
ملک سلیمان تراست گم مکن انگشتری
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 183 - در مدح بهرامشاه
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

