غزل شمارهٔ 4219
Toggle stanza 1گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند
11
گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند
گرد کسادیم به نظر توتیا کنند
22
جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند
چون شمع دل خنک به نسیم فنا کنند
33
چون برق تیغ نعل زوالش در آتش است
کسب سعادتی که ز بال هما کنند
44
نتوان به خواب دردل شب فیض صبح یافت
کاین در به روی دیده بیدار واکنند
55
این راه دور زود به انجام می رسد
از دست اختیار عنان گر رها کنند
66
آزادگان که دست به عالم فشانده اند
سیر بهشت در دل بی مدعاکنند
77
جای ترحم است به جمعی که چون حباب
خود را ز بحر دور به کسب هوا کنند
88
ای مدعی بسوز که عشاق بی زبان
صد داستان به یک تپش دل ادا کنند
99
اشکش ز دل غبار کدورت نمی برند
چشمی که تر به یاوری توتیا کنند
1010
صائب جماعتی که به معنی رسیده اند
حاشا که التفات به آب بقا کنند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

