غزل شمارهٔ 3977

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: الشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود
1

گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود

که بر حریص لب نان لب سؤال شود

2

به خار و خس نتوان سیر کرد آتش را

که حرص خواجه یکی صد ز جمع مال شود

3

ز خون صید حرم رنگ تیغ او نگرفت

کجا به گردن او خون من وبال شود

4

مریز آب رخ خود که در کنار محیط

صدف ز بی گهریها کف سؤال شود

5

نرفت زنگ ملال از دلم به باده ناب

ز آب سبزه محال است پایمال شود

6

امیدها به خطش داشتم ندانستم

که روز من شب ازان عنبرین هلال شود

7

غرور حسن ز خط بیش شد که دارد یاد

که حاکم از رقم عزل مستمال شود

8

کسی که خیمه برون زد ز خویش چون مجنون

سیاه خیمه اش از دیده غزال شود

9

تأمل آینه فکر را کند روشن

که آب صائب از استادگی زلال شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور