غزل شمارهٔ 3977
شاعر: صائب
Toggle stanza 1گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود
11
گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود
که بر حریص لب نان لب سؤال شود
22
به خار و خس نتوان سیر کرد آتش را
که حرص خواجه یکی صد ز جمع مال شود
33
ز خون صید حرم رنگ تیغ او نگرفت
کجا به گردن او خون من وبال شود
44
مریز آب رخ خود که در کنار محیط
صدف ز بی گهریها کف سؤال شود
55
نرفت زنگ ملال از دلم به باده ناب
ز آب سبزه محال است پایمال شود
66
امیدها به خطش داشتم ندانستم
که روز من شب ازان عنبرین هلال شود
77
غرور حسن ز خط بیش شد که دارد یاد
که حاکم از رقم عزل مستمال شود
88
کسی که خیمه برون زد ز خویش چون مجنون
سیاه خیمه اش از دیده غزال شود
99
تأمل آینه فکر را کند روشن
که آب صائب از استادگی زلال شود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

