Toggle stanza 1
دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
1

دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است

پرهیز را شکسته به جا اوفتاده است

2

گردید توتیای قلم استخوان، هنوز

سنگ ملامت از پی ما اوفتاده است

3

بر روی دست باد مرادست کشتیم

کارم ز ناخدا به خدا افتاده است

4

بر دوش دار از تن منصور سر ببین

آتش کجا، سپند کجا اوفتاده است

5

یک گل زمین ز سایه دولت شکفته نیست

گویا گره به بال هما اوفتاده است

6

صد بار بیش حاصل چین از میانه برد

زلفش کنون به فکر صبا اوفتاده است

7

صائب چگونه سر ز گریبان برآوریم؟

شغل سخن به گردش ما اوفتاده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور