Toggle stanza 1
شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز
1

شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز

می تراود بوی می از پنبه مینا هنوز

2

شعله بیباکی عشق از جبینم روشن است

می کند پهلو تهی از شیشه ام خارا هنوز

3

گرچه موج ناتوانی می زند پهلوی من

موج اشکم می زند سرپنچه بادریا هنوز

4

چشم او روزی که ما را گوشه گیر از خلق کرد

گوشه ای نگرفته بود از مردمان عنقا هنوز

5

کوهکن از پهلوی گرمی که بر خارا گذاشت

می جهد آتش ز چشم بستر خارا هنوز

6

داغ مجنون پریشان گرد دیدن سهل نیست

میچکد آتش ز چشم لاله حمرا هنوز

7

شور محشر نقش دیبارا نمک در چشم ریخت

برنگیرد سرزبالین چشم بخت ما هنوز

8

نخل طوبی از خجالت سر به زیر خاک برد

کلک گوهر بار صائب می کشد بالا هنوز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور