غزل شمارهٔ 308
Toggle stanza 1متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
11
متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
از شکست دل نگردد سیر هیچ این آسیا
22
می شود از دل شکستن تیزتر دندان او
حیرتی دارم ز دندان سختی این آسیا
33
حرص پیران شد زیاد از ریزش دندان به نان
دانه خواهد بیش چون افتد ز کار این آسیا
44
نه همین تنها ز تیغ ماه نو خون می چکد
تیغ خونریزی بود هر پره ای زین آسیا
55
رحم در دوران دولت از زبردستان مجو
متصل زور آورد بر سنگ زیرین آسیا
66
بی تردد دامن روزی نمی آید به دست
می کند با کاهلان این نکته تلقین آسیا
77
گردد از شور و فغان، خواب گرانجانان سبک
خواب ما را کرد سنگین، گردش این آسیا
88
پوچ سازد مغزها را چرخ تا روزی دهد
باشد از ریزش فزون آوازه این آسیا
99
لنگر رطل گران از زور می کمتر شود
با وجود سیل، می گردد به تمکین آسیا
1010
گرد بر می آورد از عقده دلبستگیش
می کند با دانه کار رطل سنگین آسیا
1111
لقمه های پاک، دندان را کند انجم فروغ
می شود از دانه خورشید، زرین آسیا
1212
چرخ می گردد به کام مردم دون این زمان
گر به نوبت بود در ایام پیشین آسیا
1313
صبر را عاجز کند دردی که بیش از طاقت است
می کند سررشته گم از آب زورین آسیا
1414
سعی در رزق کسان دل را منور می کند
کم بود دلهای شب بی شمع بالین آسیا
1515
رو سفیدی می دمد از سختی دوران چو صبح
گندم آید سینه چاک از کشت تا این آسیا
1616
گرچه بالاتر نباشد از سیاهی هیچ رنگ
موی ما را کرد از گردش سفید این آسیا
1717
دوستی و دشمنی با چرخ می بخشد اثر
می دهد پس هر چه بردی، جو به جو این آسیا
1818
خواب غفلت از صدای آب اگر گردد گران
می جهد ز آواز آب از خواب سنگین آسیا
1919
تازه شد ایمان من، تا دیدم از صنع اله
می کند بی آب، سیر و دور چندین آسیا
2020
نیست در عقل متین دست تصرف باده را
دانه را سازد سفید از آب رنگین آسیا
2121
تنگ چشمان را وصال رزق می آرد به چرخ
دانه چون نبود، گذارد سر به بالین آسیا
2222
برنمی آید ز فکر بیستون و کوهکن
گر بگرداند فلک بر فرق شیرین آسیا
2323
گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید
نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا
2424
نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان
هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا
2525
اهل غیرت را نباشد چشم بر دست کسی
آب چون دندان ز خود بیرون دهد این آسیا
2626
نعلش از خورشید صائب روز و شب در آتش است
تشنه خون است از بس گردش این آسیا

