Toggle stanza 1
در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
1

در دل کسی که راه هوا وهوس دهد

آیینه را به دست پریشان نفس دهد

2

تاوان عمر رفته ز گردون توان گرفت

گر آب رفته ریگ روان بازپس دهد

3

غافل ز حال گوشه نشینان کجا شود

آن کس که آب ودانه به مرغ قفس دهد

4

از غفلت است ریشه دواندن به مغز خاک

در گلشنی که غنچه صدای جرس دهد

5

ای غیر، عرض داغ به روشندلان مده

کاین قلب اگر به کور دهی باز پس دهد

6

از جسم نیست ذوق سفر جان خسته را

چون مرغ پر شکسته که تن در قفس دهد

7

صائب کشیده دار سگ نفس را عنان

این گرگ را برای چه عاقل مرس دهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور