غزل شمارهٔ 4305
Toggle stanza 1در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
11
در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
آیینه را به دست پریشان نفس دهد
22
تاوان عمر رفته ز گردون توان گرفت
گر آب رفته ریگ روان بازپس دهد
33
غافل ز حال گوشه نشینان کجا شود
آن کس که آب ودانه به مرغ قفس دهد
44
از غفلت است ریشه دواندن به مغز خاک
در گلشنی که غنچه صدای جرس دهد
55
ای غیر، عرض داغ به روشندلان مده
کاین قلب اگر به کور دهی باز پس دهد
66
از جسم نیست ذوق سفر جان خسته را
چون مرغ پر شکسته که تن در قفس دهد
77
صائب کشیده دار سگ نفس را عنان
این گرگ را برای چه عاقل مرس دهد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

