Toggle stanza 1
عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد
1

عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد

طوفان عنان کجا به کف ناخدا دهد

2

در زیر تیغ هر که سری باز کرده است

مشکل که تن به سایه بال هما دهد

3

یک عمر در فراق تو خون خورده ایم ما

یک روز وصل داد دل ما کجا دهد

4

از بوسه آنچه می دهی ای سنگدل به من

حاشا که هیچ سفله به دست گدا دهد

5

در عهد ما که قحط نسیم مروت است

جز آه کیست خانه دل ما را صفا دهد

6

چون دانه هر که سر بدر آرد ز جیب خاک

باید که تن به گردش نه آسیا دهد

7

چون گل بساط پهن نمودن ز سادگی است

در گلشنی که غنچه صدای درا دهد

8

ترک اراده کن سبکبار می شود

آهن چو تن به جذبه آهن ربا دهد

9

با فقر خوش برآی که این لذت آفرین

شیرینی شکر به نی بوریا دهد

10

کام نهنگ وشیر بود مهد راحتش

آزاده ای که تن به مقام رضا دهد

11

صائب ز دست وپا بگذر در طریق عشق

تا بال وپر ترا عوض دست وپا دهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور