Toggle stanza 1
در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند
1

در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند

جنت در بسته از لبهای خاموشت دهند

2

سرمپیچ از گوشمال آن دو زلف عنبرین

تا لبی خندانتر از صبح بناگوشت دهند

3

پاره دل را چو عود خام بر آتش گذار

تا پریزاد سخن را سر به آغوشت دهند

4

تا نگردد خانه زنبور، دل از زخم نیش

نیست ممکن در گلستان جهان نوشت دهند

5

لنگر تمکین این بزم است بیهوشی ترا

می روی بیرون ازین محفل اگر هوشت دهند

6

بر تو از گوش گران این وحشت آبادست خوش

زود در فریاد می آیی اگر گوشت دهند

7

چون نجوشی در خم گردون ز روی اختیار

جوش بیتابی مزن صائب اگر جوشت دهند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور