Toggle stanza 1
کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
1

کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟

عشق تشریفی بود کز عالم بالا دهند

2

عارفان چون دل به آن یکتای بی همتا دهند

هر دو عالم را طلاق اول به پشت پا دهند

3

دست در دامان همت زن که گوهر می شود

قطره آبی اگر از عالم بالا دهند

4

هر که چون پیکان زبان او بود با دل یکی

راست کیشان چون خدنگش بر سر خود جا دهند

5

آتش دوزخ زننگ ما نهان در سنگ شد

نامه ما را مگر فردا به دست ما دهند

6

پایه عزت بلندی گیرد از افتادگی

از قلم چون حرفی افتد در کنارش جا دهند

7

مستی غفلت عنان صائب زدست ما ربود

چون عنان اختیار ما به دست ما دهند؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور