Toggle stanza 1
ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد
1

ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد

اگر بخیل به مستی کریم می گردد

2

به جد و جهد اگر گرگ گوسفند شود

شریر هم به ریاضت سلیم می گردد

3

ز بیکسی به دل صاف من غباری نیست

گهر عزیز شود چون یتیم می گردد

4

سپند ریشه دوانید در دل آتش

چه وقت اختر ما مستقیم می گردد؟

5

در آن ریاض غمینم که غنچه پیکان

شکفته از دم سرد نسیم می گردد

6

دل از گشودن لب می شود تهی از درد

ز رخنه ملک اگر مستقیم می گردد

7

به چشم کم منگر در گناه اندک خویش

که هرچه خرد شماری عظیم می گردد

8

مده به خلوت دل راه خنده را صائب

که پسته را دل ازین ره دونیم می گردد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور