غزل شمارهٔ 5085
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
11
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
برقی است که از چشم بود ابر سیاهش
22
این زخم نمایان من از شاهسواری است
کز سوده الماس بود گرد سپاهش
33
طفلی به دلم پنجه فشرده است که باشد
خون دو جهان لاله ای از طرف کلاهش
44
از سنبل آهش گل خورشید توان چید
برخرمن هردل که می زند برق نگاهش
55
خورشید جهانتاب شود مردمک او
هر حلقه چشمی که شود هاله ماهش
66
سیلی است خرامش که جهان خاروخس اوست
درحوصله کیست که گیرد سر راهش ؟
77
هر دانه دل کز نظر عشق خورد آب
تا خرمن افلاک رسد خوشه آهش
88
درخواب به ریحان بهشتش نتوان کرد
چشمی که شود شیفته زلف سیاهش
99
سیمین ذقنی برده دلم را که به یوسف
یک دم ندهد آب رسن بازی چاهش
1010
صائب شود ایمن ز شبیخون حوادث
هردل که شود آن شکن زلف پناهش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

