غزل شمارهٔ 1043
Toggle stanza 1هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است
11
هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است
در جگرخاری که اینجا بشکند آنجا گل است
22
انبساط ماست موقوف گشاد کار خلق
فتح بابی هر که را رو می دهد ما را گل است
33
هر که با نیکان نشیند رنگ نیکان بر کند
چون ز می سیراب گردد پنبه مینا گل است
44
می پرستان در خزان عیش بهاران می کنند
قلقل میناست بلبل، باده حمرا گل است
55
پرده بیگانگی نبود میان حسن و عشق
در حریم بیضه بلبل گرم صحبت با گل است
66
قدر خاک افتاده را سرگشتگان دانند چیست
نقش پا گمراه را در دامن صحرا گل است
77
هست با هر داغ من پیوند خاصی عشق را
برگ برگ این چمن پیش چمن پیرا گل است
88
صحبت روشن ضمیران سرخ رویی بر دهد
شاخ مرجان در کنار بحر سر تا پا گل است
99
از فروغ شمع صائب نیست غم پروانه را
رهنورد شوق را آتش به زیر پا گل است

