غزل شمارهٔ 231
Toggle stanza 1آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
11
آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
می شود روشن ز خاکستر سواد آیینه را
22
گر می روشن کند از مشرق مینا طلوع
صبح شنبه می توان کردن شب آدینه را
33
می توان در سینه روشن ضمیران روی دید
آب می سازد فروغ این گهر گنجینه را
44
زندگانی با فشار قبر کردن مشکل است
پاک کن از صفحه خاطر غبار کینه را
55
دیده آیینه را جوهر بود موی زیاد
پاک کن چون صوفیان از علم رسمی سینه را
66
با بصیرت، چشم ظاهربین نمی آید به کار
روزنی حاجت نباشد خانه آیینه را
77
چون زره زیر قبا، پوشیده از مردم کنند
موشکافان طریقت خرقه پشمینه را
88
خرقه پوشی، بر دو عالم آستین افشاندن است
چون گدایان رقعه حاجت مکن هر پینه را
99
در غم فردا سرآمد شادی امروز ما
یاد شنبه تلخ بر طفلان کند آدینه را
1010
نیست صائب علم رسمی سینه صافان را به کار
می کند مغشوش، جوهر صفحه آیینه را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
جا مده باری تو در دل دوستان دینه را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 19
صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
می کند دربسته آهی خانه آیینه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 232
هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
نیست صدر و آستانی خانه آیینه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 233

