غزل شمارهٔ 2945

Toggle stanza 1
چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟
1

چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟

چه باک از دامن افشانی چراغ طور می دارد؟

2

از ان لبهای نو خط می توان پوشید چشم، اما

دل مجروح ما حق نمک منظور می دارد

3

زدل بردن نگردد سیر در ایام خط خالش

که چون این دانه گردد سبز حرص مور می دارد

4

مرا زیر و زبر مگذار در خاک فراموشان

که گرد دامنی این خانه را معمور می دارد

5

کجا هر خام دستی می تواند پنجه زد با من؟

سمندر دست بر آتش مرا از دور می دارد

6

توان شیرین به چشم خلق شد از دردمندیها

دل پررخنه، شان خانه زنبور می دارد

7

نباشد مانعی پروانه را در گرد سرگشتن

زنزدیکی مرا پاس ادب مهجور می دارد

8

به سربازی علم شو تا حیات جاودان یابی

که چوب دار بر پا رایت منصور می دارد

9

به بی برگی توان مقهور کردن نفس سرکش را

که این مکاره را بی چادری مستور می دارد

10

مران از کوی خود ای سنگدل زنهار صائب را

که بلبل گلشن خاموش را پرشور می دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…