غزل شمارهٔ 2247
شاعر: صائب
Toggle stanza 1شد آب و هنوز در حجاب است
11
شد آب و هنوز در حجاب است
این آبله در دل حباب است
22
در دیده پاک، پرتو حسن
در خانه کعبه ماهتاب است
33
عشق تو فسانه سوز هستی
سودای تو پرده سوز خواب است
44
صبحیم ولی ز سرد مهری
در سینه ما نفس به خواب است
55
حرفی سر کن که میهمان را
خاموشی میزبان جواب است
66
جایی که نه آسیا بگردد
اندیشه رزق، بی حساب است
77
بیهوده دل مشوش ما
در فکر گناه یا ثواب است:
88
در مملکت وسیع رحمت
هر جنس که می برند، باب است
99
از کشمکش چهار عنصر
دایم دل خسته در عذاب است
1010
چون عالم خاک آرمیده است
در عالم آب، انقلاب است
1111
تا روی به طوف کعبه کرده است
فکر صائب همه صواب است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

