غزل شمارهٔ 2244
شاعر: صائب
Toggle stanza 1وقت ما از ساغر و مینا خوش است
11
وقت ما از ساغر و مینا خوش است
وقت ساقی خوش که وقت ما خوش است
22
عشق می باید به هر صورت که هست
عاشقی با صورت دیبا خوش است
33
ناخوشیها از دل بی ذوق ماست
ذوق اگر باشد همه دنیا خوش است
44
مرد عشقی، خیمه بیرون زن زخود
در بهاران دامن صحرا خوش است
55
دامن صحرا چه گرد از دل برد؟
سیل گردآلود را دریا خوش است
66
سایه غماز را پامال کن
قطع راه بیخودی تنها خوش است
77
آن قدر کز ما تحمل خوشنماست
از نکویان ناز و استغنا خوش است
88
سر به صحرای جنونم داد عقل
دشمنی با مردم دانا خوش است
99
جامه گلگون بود برق جلال
عشق را با چشم خونپالا خوش است
1010
تیره در پروا ندارد از گناه
زنگیان را وقت در شبها خوش است
1111
ناز و تمکین حسن را زیبنده است
عشق چون سیلاب بی پروا خوش است
1212
شکرلله صائب از اقبال عشق
ناخوشیهای جهان بر ما خوش است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

