Toggle stanza 1
کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
1

کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است

خویش را محروم از مزد خدایی کرده است

2

دست خشک آسمان، خورشید عالمتاب را

کاسه دریوزه شبنم گدایی کرده است

3

نیست تاب حرف سختم، گرچه سنگ کودکان

استخوان را در تن من مومیایی کرده است

4

با هوسناکی نگردد جمع حسن عاقبت

از هدف قطع نظر تیر هوایی کرده است

5

سینه اش مجمر شده است از تیر باران چون هدف

هر که از گردن فرازی خودنمایی کرده است

6

با گرفتاری قناعت کن که در این دامگاه

بند ما را سخت، انداز رهایی کرده است

7

تا چه با عاشق کند آن لب، که جام باده را

بوسه اش خون در جگر از بد ادایی کرده است

8

گلستان امروز دارد آب و رنگ تازه ای

تا ز رخسار که گل شبنم ربایی کرده است؟

9

نیستم نومید از بی دست و پایی تا صدف

قطره ها را گوهر از بی دست و پایی کرده است

10

همچو بار طرح بر دوشم گرانی می کند

تا سرم از پای خم صائب جدایی کرده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور