غزل شمارهٔ 4071
Toggle stanza 1پوشیده یار اگر نه می ناب میخورد
11
پوشیده یار اگر نه می ناب میخورد
این رنگ لالهگون ز کجا آب میخورد
22
چون تشنهای که آب خورد در میان خواب
خونم چو آب چشم تو در خواب میخورد
33
موی میانش از نگه گرم عاشقان
از زلف مشکبار فزون تاب میخورد
44
پهلوی هرکه کرد قناعت به خاک نرم
نیش از سمور و قاقُم و سنجاب میخورد
55
این رشته زود خرج گره میشود تمام
از عشق اگر چنین رگ جان تاب میخورد
66
از کوزه سفال نخورده است آب سرد
از جام زر کسی که می ناب میخورد
77
هر قطره آب در جگرش میشود گهر
هرکس شمرده همچو صدف آب میخورد
88
غافل که میخورد دل خود را ز سادگی
از رشته آنچه گوهر سیراب میخورد
99
دل ایمن از گزند سر زلف یار نیست
چون ماهیی که طعمه ز قلاب میخورد
1010
در نور کی رسد ید بیضا به نخل طور
پروانه خون خویش به مهتاب میخورد
1111
صائب چو لاله هرکه بود کاسه سرنگون
بیدردسر مدام می ناب میخورد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

