غزل شمارهٔ 6424
شاعر: صائب
Toggle stanza 1اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
11
اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن
22
شکرانه بیداری ازین راه مروتند
هر خفته که یابی، به سر پای خبر کن
33
چون همت آزاده روان بدرقه توست
با اسب نی از آتش سوزنده گذر کن
44
مقراض ره دور، نظرهای بلندست
قطع نظر از مردم کوتاه نظر کن
55
کوتاهی ره در قدم فرد روان است
نقش قدم قافله را خاک به سر کن
66
تا با جگر تشنه توان راه بریدن
مردانه سر از روزن خورشید به در کن
77
در دامن ساحل چه بود غیر خس و خار
یک چند سفر در دل دریای خطر کن
88
چون گل، سخن نغمه سرایان چمن را
زین گوش چو بشنیدی، ازان گوش بدر کن
99
زان پیش که صحبت اثر خود بنماید
صائب ز حریفان دغا باز حذر کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

