Toggle stanza 1
مایه پرورش عالم اسباب یکی است
1

مایه پرورش عالم اسباب یکی است

باغ هر چند به صد رنگ بود آب یکی است

2

لطف چون قهر مرا زیر و زبر می سازد

نسبت سیل به این خانه و مهتاب یکی است

3

محو دیدار ندارد خبر از لطف و عتاب

چشم حیرت زدگان را نمک و خواب یکی است

4

غافل از مستی حسنی ز جگرسوختگان

داغ در چشم تو و لاله سیراب یکی است

5

چه کنم آه که در دیده بی پروایان

صبر آیینه و بیتابی سیماب یکی است

6

عجز و قدرت نشود مانع بیباکی عشق

خانه شاه و گدا در ره سیلاب یکی است

7

قانع از قامت یارست به خمیازه خشک

بخت آغوش من و طالع محراب یکی است

8

دل سودازده را مایه سرگردانی است

حلقه چشم تو و حلقه گرداب یکی است

9

نیست در مشرب من ساده و نوخط را فرق

درد پیش من مخمور و می ناب یکی است

10

رشته جان من و رشته آن موی کمر

چون نپیچند به یکدیگر اگر تاب یکی است؟

11

در میان گل و مل نیست دورنگی صائب

مدت جوش گل و جوش می ناب یکی است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور