غزل شمارهٔ 1563
Toggle stanza 1ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است
11
ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است
حجت ناطق کامل هنران خاموشی است
22
رخنه آفت معموره دل گفتارست
مهر گنجینه روشن گهران خاموشی است
33
خامشی لنگر آرام بود دلها را
کمر وحدت این سیمبران خاموشی است
44
شاهد روشنی دل، نفس سوخته است
سرمه دیده بالغ نظران خاموشی است
55
کف دریای گهرخیز نظر، گفتارست
لنگر کشتی چشم نگران خاموشی است
66
حرف، نخلی است که در شارع عام افتاده است
روزی خاصه بی برگ و بران خاموشی است
77
ذوق گفتار نصیب دگران می باشد
باغ دربسته خونین جگران خاموشی است
88
سیرِ دل بی لب خاموش ندارد پرگار
نقطه مرکز بی پا و سران خاموشی است
99
آنچنان کآینه را پنبه کند پاک از گرد
صیقل سینه روشن گهران خاموشی است
1010
چند مشغول توان شد به سخن پردازی؟
صائب آیینه کامل نظران خاموشی است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

