Toggle stanza 1
باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
1

باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود

سبزی بخت بر آیینه من زنگ شود

2

تا فشاندم به جهان دست سبکبار شدم

شود آسوده فلاخن چو سبک سنگ شود

3

بر زمین می زندش سنگدلیهای فلک

ساز هرکس که درین دایره آهنگ شود

4

کوه تمکین تو در پله نازست تمام

این نه سنگی است که محتاج به پاسنگ شود

5

بوی گل در گره غنچه کند خود را جمع

غم محال است که بیرون ز دل تنگ شود

6

عمر را کوه غم و درد سبک جولان کرد

می رود تند چو سیلاب گرانسنگ شود

7

هرکه را تنگ شود خلق ز سودا صائب

چرخ و انجم به نظر دامن پرسنگ شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور