Toggle stanza 1
شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟
1

شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟

آنقدر شوق تو دارم که خدا می داند!

2

تو همین سعی کن ای کاه سبکروح شوی

روش جاذبه را کاهربا می داند

3

هرکه فرهاد صفت جوهر مردی دارد

تیشه را بر سر خود بال هما می داند

4

بوته خاری اگر در کف صرصر بیند

دل سرگشته من راهنما می داند

5

گاه در خواب و گهی مست و گهی مخمورست

چشم پرکار تو کی حال مرا می داند؟

6

صائب از لاله عذاران چه توقع داری؟

گل ده روزه چه آیین وفا می داند؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور