Toggle stanza 1
به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد
1

به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد

که ز تبخاله ام آواز جرس می آمد

2

سالم از بادیه ای برد مرا بیخبری

که ز هر خار در او کار عسس می آمد

3

ناله مرغ گرفتار اثرگر می داشت

گل نفس سوخته تا کنج قفس می آمد

4

به شتابی دل ازین وادی خونخوار گذشت

که ز هر آبله اش بانگ جرس می آمد

5

آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد

ورنه با شعله خوی تو که بس می آمد؟

6

به چه تقصیر به زندان گهر افکندند؟

آن که چون آب به کار همه کس می آمد

7

به تهیدستی من موج کجا می خندید؟

از حباب من اگر ضبط نفس می آمد

8

فارغ از پرسش دیوان قیامت می شد

اگر آن دشمن جان بر سرکس می آمد

9

بوالهوس بر سر کوی تو مجاور می بود

گر حقیقت ز سگ هرزه مرس می آمد

10

صائب آن شوخ اگر درد محبت می داشت

کی به دلجوئی ارباب هوس می آمد؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور