غزل شمارهٔ 5899
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
11
تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
خوش باش که ناکام دعا گفتم و رفتم
22
کردم سفر از خویش به آوازه یوسف
بانگ جرس از قافله نشنفتم و رفتم
33
چون سیل سبکسیر به رخساره پر گرد
خار و خس این بادیه را رفتم و رفتم
44
غافل نگذشتم ز سر خار ملامت
از آبله هر گام گهر سفتم و رفتم
55
چون عود ز خامی نزدم جوش شکایت
بوی جگر سوخته بنهفتم و رفتم
66
نعل سفرم جای دگر بود در آتش
در سایه دنیا مژه ای خفتم و رفتم
77
دادند به من عرض متاع دو جهان را
جز عبرت از آنها نپذیرفتم و رفتم
88
چون غنچه زباغی که نسیمش دم عیسی است
از همت من بود که نشکفتم و رفتم
99
دود از جگر حوصله طور برآورد
این داغ جگر سوز که بنهفتم و رفتم
1010
هر کس گهری سفت درین بزم چو صائب
من نیز ز مژگان گهری سفتم و رفتم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

