غزل شمارهٔ 4435

Toggle stanza 1
گر چشم تر از پوست چو بادام برآید
1

گر چشم تر از پوست چو بادام برآید

آسان ز وصال شکرش کام برآید

2

جان من مشتاق به لب می رسد از شوق

تا از دهن تنگ تو پیغام برآید

3

خون در دل یاقوت زند جوش ز غیرت

هر جا ز عقیق لب او نام برآید

4

مشکل بود از رشته امید گسستن

چون مرغ گرفتار من از دام برآید

5

بیرون ندهد نم ز جگر لاله سیراب

کی حرف به مستی ز لب جام برآید

6

آن را که بود همچو شرر دیده روشن

در نقطه آغاز ز انجام برآید

7

از موج حوادث نشود پخته سبک مغز

از بحر همان عنبر تر خام برآید

8

زنهار مکن سرکشی از حلقه عشاق

کز فاخته این سرو به اندام برآید

9

زآتشکده هند شد آدم ز گنه پاک

زین بوته محال است کسی خام برآید

10

در کلبه مقصود نفس راست نماید

از هر دو جهان هر که به یک گام برآید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور