غزل شمارهٔ 5872
Toggle stanza 1ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
11
ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم
22
بستیم لب به شهد خموشی ز گفتگو
شکر به طوطیان سخنگو گذاشتیم
33
حاشا که تیغ صبح قیامت جدا کند
از فکر او سری که به زانو گذاشتیم
44
شستیم دست خود ز ثمر پاک همچو سرو
روزی که پای بر لب این جو گذاشتیم
55
کردند همچو سرو نفس راست بلبلان
تا از چمن به کنج قفس رو گذاشتیم
66
از جرم ما مپرس چه مقدار و چند بود
ما کوه قاف را به ترازو گذاشتیم
77
نتوان دریغ داشت ز مستان کباب را
دل را به آن دونرگس جادو گذاشتیم
88
صائب شدیم مرکز پرگار آسمان
از دست تا عنان تکاپو گذاشتیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

