غزل شمارهٔ 6348
Toggle stanza 1اگر به سوخته جانی رسد شراره من
11
اگر به سوخته جانی رسد شراره من
امید هست که روشن شود ستاره من
22
به گریه ربط من امروز نیست، کز طفلی
ز اشک، تخت روان بود گاهواره من
33
میا به دیدنم ای سنگدل برای خدا
که خون شود جگر سنگ از نظاره من
44
ز سقف پست خطرهاست سربلندان را
مگر پیاده شود همت سواره من
55
نشد گشاده ز دل عقده ای مرا، هر چند
ز سبحه گرد برآورد استخاره من
66
خراب می شوی، از پیش راه من برخیز
که کار سیل کند مستی گذاره من
77
به نور ماه مرا نیست حاجتی صائب
که پاره دل خویش است ماهپاره من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

